الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
284
إحياء علوم الدين ( فارسى )
نوميدى كه قنوط آرد . و يحيى بن معاذ گفت : هر كه خداى را به محض خوف پرستد در درياى انديشهها غرق گردد ، و هر كه به محض رجا پرستد در بيابان غرور حيران شود ، و هر كه به خوف و رجا پرستد بر راه روشن ذكر مستقيم شود . و مكحول نسفى « 103 » گفت : هر كه خداى را به خوف پرستد حرورى « 104 » است ، و هر كه به رجا پرستد مرجئى « 105 » است ، و هر كه به محبت پرستد زنديق است ، و هر كه به محبت و خوف و رجا پرستد موحّد است . پس اكنون چاره نيست از جمع اين كارها . و غلبهء خوف شايستهتر است و ليكن پيش از رسيدن به مرگ . اما در وقت مرگ رجا و نيكو گمانى به خداى شايستهتر ، زيرا كه خوف به منزلت تازيانه است كه در عمل آرد و « 106 » وقت عمل گذشته . و كسى كه بر شرف مردن باشد عمل نتواند ، پس اسباب خوف را طاقت ندارد ، چه آن رگ دل را قطع كند و به زودى به مرگ رساند . و اما روح رجا دل او را قوت دهد ، و پروردگار را كه اميدش بدوست نزديك او دوست گرداند . و نبايد كه كسى از دنيا جدا شود مگر با دوستى خداى تا دوستدار لقاى او باشد ، چه هر كه لقاى خداى را دوست دارد خداى لقاى او را دوست دارد . و رجا به محبت نزديك است ، چه هر كه كرم او مرجوّ باشد محبوب بود . و مقصود از همهء علمها و عملها معرفت خداى تعالى است ، تا « 107 » معرفت او محبت او بار آرد ، چه بازگشت بدوست [ 213 ] و پس وفات قدوم بر او . و هر كه قدوم او بر محبوب باشد شادى او بزرگ بود به اندازهء محبت او ، و هر كه از محبوب جدا ماند محنت و عذاب او سخت باشد . پس هر كه را غالب بر دل در حال مرگ دوستى اهل و فرزند و مال و مسكن و ضعيت و رفيقان و ياران باشد ، او مردى بود كه همهء محبوبات او در دنيا باشد ، پس دنيا بهشت او باشد ، چه بهشت عبارت است از بقعهاى كه جامع همهء محبوبات است ، پس مردن او بيرون آمدن است از بهشت ، و حايل شدن ميان او و ميان مشتهاى « 108 » او . و حال كسى كه ميان او و ميان مشتهاى او حايل باشد پوشيده نماند . و اما چون او را محبوبى نباشد جز خداى و جز ذكر و جز معرفت و فكر او در ذات تعالى ، پس دنيا و علايق آن او را از محبوب مشغول كننده باشد ، پس دنيا زندان او بود ، چه زندان عبارت است از جايى كه مانع است از رفتن سوى محبوبات ، پس مردن او رسيدن است به محبوب و خلاص از
--> ( 103 ) مكحول نسفى دمشقى . نسف يا نخشب از بلاد ما وراء النهر . ( 104 ) حرورى ، پيرو حروريه ، فرقهاى از خوارج كه در حرورا از نواحى كوفه اجتماع كردند و به مخالفت على ( ع ) برخاستند . ( 105 ) مرجئى ، پيرو مرجئه ، فرقهاى كه پس از مسئلهء حكميت در جنگ صفين پيدا شدند و حكم دربارهء مرتكب گناهان كبيره را به روز قيامت ارجاء مىكردند ( واگذار مىكردند ) . اينان در حقيقت طرفداران معاويه بودند . ( 106 ) تا ، حتى . ( 107 ) تا ، حتى . ( 108 ) مشتها ، ميل ، آرزو .